حالم این روزا حالِ خوبی نیست،

حالم این روزا حالِ خوبی نیست، شکل حالِ عقاب، بی‌پرواز
شکلِ حالِ «ژوکوند»، بی‌لبخند، مثل احوالِ تار بی‌«شهناز»

دود می‌شه کلمبیا هر روز، بینِ نخ‌های پاکتِ کِنتم
سقط می‌شد ترانه‌ای هر شب توی گیلاسِ سبزِ ابسنتم 


اون شبی که صدای «نسرین» داشت تو یه سلول سرد می‌پژمرد،
بی‌بی‌سی تیترِ اولش این بود: «ممه‌ی آنجلینا رو لولو بُرد!»

من سفر کردم از ترانه شدن، کوچ کردم به سرزمینِ سکوت
با گذرنامه‌ای که رو جلدش جای «ایران» نوشته بود «لی‌لی‌پوت»

 

کشوری که تو اون ستاره میشن با دوتا فیلم بند تنبونی
آدماش برگزیده می‌شن با قاشقِ داغِ روی پیشونی

همه‌ی عمرشونو پُز می‌‌دن به یه لوحِ گِلیِ گندیده
«رُستمن»، قاتلای «سهرابی» که به ساز اونا نرقصیده


حالم این روزا حالِ خوبی نیست، قلوه سنگی تو کفشِ این دنیاس 
من به روزای شاد مشکوکم، شک دارم ختمِ ماجرا این‌جاس... // 

/ 0 نظر / 13 بازدید