کمر هفته شکست
می توانم بروم پس فردا
 نفسی تازه کنم
می توانم راحت
با تکان دادن دستم همه جا پر بزنم
می توانم بروم
 و به فرمان دلم
 سر دیوار تو دستی بز
نم برگردم
ای دل ِ خسته ، به پیش !
برویم
تا دیاری که در آن " ایست ، خبر دار " ی نیست
برویم
 تا که چشمانم را
 در خیابان بچرانم یک شب
مادرم
چای را دم کرده ست
و سماور سخن از آمدنم می گوید
 

/ 0 نظر / 6 بازدید